بررسی ماجرای پاسکاگولا

ماجرایی واقعی اما عجیب

بررسی ماجرای پاسکاگولا

در میان انبوه پرونده های آدم ربایی فضایی که در نیمه ی دوم قرن بیستم سر و صدا به پا کردند، اندکی هستند که به اندازه ی «ماجرای پاسکاگولا» در ذهنها ماندگار شده اند؛ چرا که این پرونده نه تنها دارای دو شاهد عینی با جزئیاتی کاملاً مشترک است، بلکه گذر زمان نیز نتوانسته گرد و غبار ابهام را بر آن بنشاند. چیزی که این ماجرا را از سایر موارد مشابه متمایز میکند، نه فقط گفتگوی اضطراب آور دو ماهیگیر با پلیس در آن شب پاییزیِ سال ۱۹۷۳ است، بلکه رازگشایی تازه ای است که پنجاه سال بعد، در سال ۲۰۲۳، با پیدا شدن یک شاهد جدید، بار دیگر پرونده را به روی جهان گشود. اما ماجرا چیست که هنوز پس از نیم قرن، ذهن پژوهشگران و علاقمندان به ناشناخته ها را به خود مشغول کرده است؟ در ادامه، قدم به قدم به بررسی این رازآمیزترین برخورد طبقه بندی شده ی تاریخ میپردازیم.

بررسی جزییات ماجرای پاسکاگولا

 خلاصهٔ کلی ماجرا

در غروب ۱۱ اکتبر ۱۹۷۳، چارلز هیکسون (۴۲ ساله) و کالوین پارکر (۱۹ ساله)، دو کارگر کارخانهٔ کشتی‌سازی، پس از پایان شیفت کاری برای ماهیگیری به کنار رودخانهٔ پاسکاگولا در ایالت میسیسیپی رفتند. همان شب، آنها ادعا کردند که توسط موجودات فضایی ربوده شده، به داخل یک بشقاب‌پرنده برده شده و مورد معاینه قرار گرفته‌اند. این ماجرا به یکی از مستندترین و بحث‌برانگیزترین پرونده‌های آدم‌ربایی فضایی در تاریخ آمریکا تبدیل شد.

شرح واقعه قدم‌به‌قدم

۱. مشاهدهٔ شیء ناشناس

هنگامی که طعمهٔ ماهیگیری‌شان تمام شد، هیکسون صدایی عجیب مانند «وزوز» یا «زیپ» از پشت سر خود شنید. با چرخیدن، یک شیء بیضی‌شکل به پهنای ۹ تا ۱۲ متر و ارتفاع حدود ۲٫۵ تا ۳ متر را دید که با نورهای آبی چشم‌زننده بالای زمین معلق بود. پارکر در ابتدا فکر کرد نورها مربوط به پلیس هستند.

۲. ظهور موجودات

درِ سفینه باز شد و سه موجود عجیب از آن بیرون آمدند و روی آب به سمت آنها شناور شدند. این موجودات حدود ۱۵۰ سانتیمتر قد داشتند و ظاهری ربات‌وار با ویژگی‌های زیر داشتند:

پوست: خاکستری، چروکیده و کهنه‌مانند

دست‌ها: به‌جای انگشت، دو پنجهٔ خرچنگی یا انبری داشتند

سر و صورت: گردن نداشتند، دهانشان شکاف‌مانند بود و به‌جای بینی و گوش، زوائد هویج‌شکل داشتند

پاها: فقط یک پا داشتند یا پاهایشان به‌هم چسبیده بود

هیکسون همیشه تأکید داشت که این موجودات «ربات» بودند تا موجودات زنده، چون هیچ ارتباط چشمی یا احساسی با آنها نداشت.

۳. ربایش و شناور شدن

موجودات به آنها نزدیک شدند و با لمس کردنشان، آنها را فلج کردند. هر دو مرد هوشیار بودند اما قادر به حرکت نبودند. موجودات آنها را از زمین بلند کرده و به‌صورت شناور (حدود ۳۰ سانتیمتر بالای زمین) به داخل سفینه بردند. پارکر می‌گوید از شدت ترس غش کرد.

۴. معاینه درون سفینه

داخل سفینه، هیکسون توسط یک چشم مکانیکی بزرگ به اندازهٔ یک توپ فوتبال معاینه شد که تمام بدنش را اسکن کرد. او این معاینه را «بسیار کامل، درست مثل یک پزشک» توصیف کرد. پارکر به‌خاطر بیهوشی، خاطرهٔ چندانی از داخل سفینه ندارد. این معاینه حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه به طول انجامید.

۵. بازگشت به ساحل

پس از پایان معاینه، موجودات آنها را دوباره به همان نقطهٔ کنار رودخانه بازگرداندند. هیکسون برای آرام کردن اعصابش از یک بطری مشروب که در ماشین داشت سه لیوان نوشید. سپس هر دو به پایگاه نیروی هوایی کیسلر مراجعه کردند و از آنجا به ادارهٔ کلانتری شهرستان جکسون هدایت شدند.

شواهد و تحقیقات

۱. واکنش پلیس

کلانتر فرد دایموند در ابتدا به داستان آنها شک کرد و برای اثبات دروغ‌گویی، آنها را در اتاقی با یک ضبط‌ صوت مخفی تنها گذاشت. اما به‌جای خنده یا توطئه، صدای ضبط‌شده نشان می‌داد که هر دو مرد همچنان در شوک و وحشت هستند. هیکسون در نوار می‌گوید: «این من را تا حد مرگ ترساند، پسر. تو نمی‌تونی در یک عمر از آن عبور کنی.» کلانتر بعداً گفت: «من آنجا نبودم، اما می‌دانم که ترس را نمی‌توان جعل کرد، و آنها وحشت‌زده بودند.»

۲. تست‌های دروغ‌سنج و هیپنوتیزم

هر دو مرد تست دروغ‌سنج را با موفقیت پشت سر گذاشتند. همچنین تحت هیپنوتیزم توسط پروفسور جی. آلن هاینک (ستاره‌شناس مشهور) و دکتر جیمز هاردر مورد بازجویی قرار گرفتند و روایتشان همواره ثابت ماند.

۳. شاهد جدید (ماریا بلر)

در سال ۲۰۱۹ و سپس در مستند نتفلیکس در سال ۲۰۲۳، ماریا بلر برای اولین بار اعلام کرد که در آن شب، همراه با همسرش در آن سوی رودخانه بوده و تمام ماجرا را از دور تماشا کرده است. او گفت: «داشتم تماشا می‌کردم که دو مرد توسط یک بشقاب‌پرنده ربوده می‌شوند.» بلر تأکید کرد که به‌خاطر ترس از تمسخر، ۴۵ سال این راز را با کسی در میان نگذاشته بود.

۴. زخم‌های روی بدن

هر دو مرد روی بازوهایشان زخم‌های سوراخ‌مانندی داشتند که توسط معاینات پزشکی دههٔ ۱۹۷۰ تأیید شد.

سرنوشت این افراد چه شد؟

چارلز هیکسون تا پایان عمر به داستان خود وفادار ماند، در مصاحبه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی شرکت کرد و در سال ۱۹۸۳ کتابی با عنوان «تماس با بشقاب‌پرنده در پاسکاگولا» منتشر کرد. او در سال ۲۰۱۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت.

کالوین پارکر سال‌ها از توجه رسانه‌ها فرار کرد و سکوت اختیار نمود. اما در سال ۲۰۱۸ کتاب خود را با عنوان «پاسکاگولا- نزدیک‌ترین برخورد: داستان من» منتشر کرد. او در اوت ۲۰۲۳، درست ۵۰ سال پس از ماجرا، درگذشت.

جایگاه ماجرا در تاریخ

امروزه یک پلاک تاریخی در پارک لایت‌هاوس در پاسکاگولا نصب شده است که این ماجرا را گرامی می‌دارد. هر ساله در ماه اکتبر، جشنواره‌ای محلی به نام «برخورد نزدیک» در این شهر برگزار می‌شود. پژوهشگران و نویسندگان متعددی ده‌ها کتاب و مقاله دربارهٔ این پرونده نوشته‌اند و هنوز پس از ۵۰ سال، این ماجرا یکی از بحث‌برانگیزترین و مستندترین پرونده‌های آدم‌ربایی فضایی در جهان محسوب می‌شود.

مطالبی که ممکن است به آن علاقه داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.