بررسی نیروی زمینی ارتش روسیه
نیروی زمینی روسیه
نیروی زمینی ارتش روسیه همواره به عنوان یکی از ارکان اصلی قدرت نظامی این کشور و میراثدار سنتهای رزمی شوروی، نقشی محوری در معادلات امنیتی اوراسیا ایفا کرده است. با این حال، جنگ تمامعیار در اوکراین که از فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، نه تنها آزمونی بیسابقه برای این نیرو محسوب میشود، بلکه به بازتعریف بنیادینِ ساختار، دکترین و اولویتهای عملیاتی آن انجامیده است.
نیروی زمینی ارتش روسیه چه تعداد است؟
بر اساس برآوردهای معتبر در اوایل سال ۲۰۲۵، تعداد نیروهای زمینی روسیه به حدود ۵۵۰,۰۰۰ نفر رسیده است. این رقم در مقایسه با قبل از جنگ اوکراین (حدود ۲۸۰,۰۰۰ نفر در سال ۲۰۲۱) تقریباً دو برابر شده و نشاندهنده رشد چشمگیر این نیرو است.
اما برای درک درست از این عدد، باید به چند نکته کلیدی توجه کرد:
نخست، این تعداد فقط مختص نیروی زمینی است و کل نیروهای مسلح روسیه را شامل نمیشود. مجموع نیروهای مسلح فعال روسیه در اوایل سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۱۳۴.۰۰۰ نفر تخمین زده میشود که از ۹۰۰,۰۰۰ نفر در سال ۲۰۲۱ افزایش یافته است.
دوم، نباید این عدد را با «سقف مجاز» نیروهای مسلح اشتباه گرفت. طبق فرمان ریاستجمهوری روسیه در ژوئیه ۲۰۲۶، سقف کل نیروهای مسلح ۲.۴۲۶.۱۳۰ نفر و سقف پرسنل نظامی (نیروهای رزمی) ۱.۵۳۵.۰۰۰ نفر تعیین شده است. اما این اعداد، سقف بودجهای و قانونی هستند و لزوماً به معنای وجود این تعداد نیروی واقعی در میدان نیستند؛ بلکه نشان میدهند دولت روسیه مجوز دارد تا ارتش را تا این حجم گسترش دهد.
سوم، بخش قابل توجهی از این ۵۵۰,۰۰۰ نیروی زمینی در جبهههای جنگ اوکراین مستقر هستند. بر اساس گزارشهای اطلاعاتی، در اواخر سال ۲۰۲۴ و اوایل ۲۰۲۵، روسیه حدود ۵۷۰,۰۰۰ تا ۶۲۰,۰۰۰ پرسنل نظامی را در سراسر اوکراین (شامل تمامی شاخهها) گمارده بود که نشان میدهد اکثر قریببهاتفاق نیروی زمینی درگیر این نبرد طولانیمدت هستند.
به طور خلاصه، عدد کلیدی برای نیروی زمینی روسیه در حال حاضر ۵۵۰,۰۰۰ نفر است؛ رقمی که نشان از تغییر راهبردی این کشور به سمت ارتشی بزرگتر، سنتیتر و متمرکز بر جنگ فرسایشی دارد.
نیروی زمینی روسیه آیا توان اشغال کشورهای استونی، لهستان، دانمارک سوئد، نروژ، انگلیس، ایتالیا، فرانسه، آلمان را دارد؟
موانع ساختاری در برابر یک اشغال تمامعیار
تعدادی مانع کلیدی وجود دارد که هرگونه تهاجم زمینی گسترده روسیه را با شکست مواجه میسازد:
برتری مطلق ناتو: قدرت ترکیبی ناتو از نظر اقتصادی، نظامی و فناوری به مراتب بیشتر از روسیه است. هرگونه حمله به یک عضو ناتو، ماده ۵ پیمان را فعال کرده و به معنای جنگ با کل ائتلاف است که روسیه توانایی رویارویی با آن را ندارد. تحلیلگران نظامی معتقدند که حتی با وجود کاستیهایی در توان تولید مهمات، ناتو از توان اقتصادی و فناوری لازم برای بسیج کامل برخوردار است و برتری هوایی و دریایی آنها غیرقابل انکار است.
استراتژی «آزمون و خطا» به جای اشغال: رویکرد روسیه در قبال ناتو، فراتر از یک درگیری نظامی تمامعیار تعریف شده است. روسیه با استفاده از تاکتیکهای «خاکستری» مانند نقض هوایی، حملات سایبری، و خرابکاریهای اطلاعاتی، به دنبال آزمایش وحدت و عزم ناتو است. هدف از این اقدامات، ایجاد تفرقه و تضعیف اعتماد به پیمان دفاع جمعی است، نه آغاز یک جنگ توسعهطلبانه. حتی سناریوهای نظامی مطرح شده، اغلب به یک «حمله محدود» برای آزمایش واکنش ناتو اشاره دارند، نه اشغال کامل سرزمینی.
تحلیل هر کشور بر اساس قدرت نسبی
کشورهای حوزه دریای بالتیک و مرزهای شرقی (آسیبپذیرترین گزینه برای تهدید):
استونی: از میان کشورهای لیست، کشورهای بالتیک به دلیل هممرزی با روسیه و جمعیت کمتر، آسیبپذیرترین گزینه برای سناریوهای تنشآمیز محسوب میشوند. تحلیلهای اطلاعاتی آمریکا، استونی و لهستان را به عنوان اهداف محتمل برای یک حمله محدود روسی معرفی کردهاند. هدف از چنین اقدامی، نه اشغال، بلکه آزمودن پیمان دفاعی ناتو است. با این حال، استونی و دیگر کشورهای بالتیک عمیقاً به تقویت دفاع خود پرداختهاند و حضور نظامی ناتو در این منطقه یک عامل بازدارنده قوی محسوب میشود.
کشورهای حوزه اسکاندیناوی (در حاشیه امنیتی):
سوئد و نروژ: روسیه با تشکیل سپاه ۴۴ ارتش در کارلیا، در نزدیکی مرز فنلاند، حضور نظامی خود را در منطقه شمال اروپا تقویت کرده است. با این حال، این نیروها بیشتر جنبه دفاعی و بازدارندگی دارند. حمله به سوئد یا نروژ نیازمند عملیات پیچیده آبی-خاکی در جغرافیای دشوار شمال اروپا است که با تواناییهای فعلی نیروی دریایی روسیه در مقابل ناوگانهای ناتو قابل انجام نیست. هدف از این تقویت، احتمالاً اعمال فشار و نشان دادن توانایی در منطقه است.
قدرتهای مرکزی و غربی اروپا (غیرممکن برای اشغال):
لهستان، آلمان، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، دانمارک: این کشورها در قلب قدرت نظامی و صنعتی ناتو قرار دارند. لهستان به عنوان یکی از قدرتمندترین ارتشهای اروپا، بودجه دفاعی عظیمی (۴.۵ درصد تولید ناخالص داخلی) اختصاص داده و به سرعت در حال مدرنسازی است. حمله به آلمان، فرانسه، یا انگلستان به معنای رویارویی با ارتشهای مدرن، صنایع دفاعی پیشرفته و در مورد دو کشور اخیر، تسلیحات هستهای است. چنین سناریویی نه تنها از توان لجستیکی و نظامی روسیه خارج است، بلکه به معنای یک خودکشی راهبردی محسوب میشود. آلمان که به تازگی برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم یک راهبرد نظامی تدوین کرده، خود را برای نقش رهبری در دفاع از اروپا آماده میکند.
ارتش روسیه در وضعیتی نیست که بتواند به فکر اشغال نظامی هر یک از کشورهای عضو ناتو باشد. بازدارندگی ناتو، برتری قاطع نظامی این ائتلاف، و محدودیتهای کیفی و ساختاری ارتش روسیه، این سناریو را به طور کامل غیرممکن میسازد. با این حال، تهدید روسیه به شکل دیگری خود را نشان میدهد: از طریق یک کمپین فزاینده از اقدامات خصمانه در فضای «خاکستری» شامل حملات سایبری، نقض حریم هوایی، و خرابکاریهای اطلاعاتی که هدف آن، تضعیف روحیه و ایجاد تفرقه در ائتلاف ناتو است.
در صورت خروج آمریکا از ناتو شرایط چه طور خواهد بود؟
برای درک این موضوع، باید نگاه خود را از یک جنگ تمامعیار و اشغالمحور به سناریوهای دیگر معطوف کنیم. تحلیلگران ارشد نظامی به این نکته اشاره دارند که روسیه به دنبال جنگی ۸۰۰ کیلومتری در اروپا نیست، بلکه هدف آن، استفاده از تاکتیکهای ترکیبی برای از هم پاشاندن ائتلاف از درون است .
چرا «اشغال» سناریوی اصلی نیست؟
حتی با خروج آمریکا، چند مانع کلیدی، یک اشغال سرزمینی گسترده را به سناریویی ناممکن تبدیل میکند:
وابستگی ساختاری اروپا به آمریکا: این موضوع مهمترین نقطهضعف اروپاست. خروج آمریکا به معنای از دست دادن «مغز» و «سیستم عصبی» ناتو است. حدود ۷۰ درصد از توان سوخترسانی هوایی، شبکه اطلاعات ماهوارهای، فرماندهی و کنترل یکپارچه و بخش بزرگی از توان پدافند هوایی پیشرفته، توسط آمریکا تأمین میشود . بدون این «تسهیلکنندههای راهبردی»، ارتشهای اروپایی مانند جنگندههای بدون سوخت یا توپهای بدون هدف عمل میکنند.
ناتوانی اروپا در جایگزینی سریع: گزارشهای معتبر نشان میدهد که جایگزینی تجهیزات و قابلیتهای آمریکا در اروپا، هزینهای حدود ۱ تریلیون دلار داشته و حداقل به یک دهه زمان نیاز دارد . صنایع دفاعی اروپا نیز به شدت پراکنده و ناهماهنگ است و برای تولید انبوه تجهیزات پیشرفته کلیدی مانند جنگندههای رادارگریز و موشکهای دوربرد، سالها فاصله دارد .
برتری عددی و آمادگی روسیه: در حالی که از نظر تجهیزات، روسیه و اروپا تقریباً در یک سطح هستند، شکاف اصلی در حوزه هماهنگی، سرعت واکنش و توان لجستیک است که به شدت به نفع روسیه تمام میشود . روسیه همچنین با قرار گرفتن در اقتصاد جنگی، سرعت تولید و پر کردن جای خالی خود را بالاتر برده است .
سناریوی محتمل: «تهاجم محدود» و «عملیات خاکستری»
هدف، «شکستن» ناتو است، نه «فتح» اروپا: هدف روسیه از چنین اقدامی، اشغال دائمی و اداره یک کشور نیست. بلکه هدف، آزمودن پیمان دفاع جمعی ناتو (ماده ۵) و نشان دادن ناتوانی یا تردید اعضای اروپایی در پاسخگویی قاطع است . اگر یک حمله محدود به یک کشور عضو (مثلاً در منطقه بالتیک) با واکنش کند و مردد مواجه شود، کل اعتبار ناتو فرو میریزد.
نقاط آسیبپذیر: بر اساس تحلیلهای راهبردی، مناطق شرقی و شمالی اروپا، به ویژه کشورهای حوزه بالتیک (استونی، لتونی، لیتوانی) و لهستان، به دلیل هممرزی با روسیه، جمعیت کمتر، و وجود جمعیتهای روستبار (مانند شهر ناروا در استونی)، به عنوان نقاط بالقوه برای چنین «آزمایشی» معرفی میشوند .
جمعبندی نهایی
در صورت خروج آمریکا، ما شاهد «جنگ سرد ۲.۰» نخواهیم بود، بلکه با شرایطی پیچیدهتر مواجهیم:
1. تهدید، به جای اشغال، است. بزرگترین خطر برای اروپا، حمله نظامی نیست، بلکه از هم پاشیدن ائتلاف سیاسی ناتو و ایجاد تردید در میان اعضای آن است. تهدیدی که امروز اروپا را تهدید میکند، یک «ارتش سرخ» نیست، بلکه یک «تستکننده عزم» است که با استفاده از نقاط کور سیاسی و نظامی، در صدد شکافتن اتحاد ناتو برمیآید .
2. بازدارندگی جدیدی شکل میگیرد. در چنین فضایی، بازدارندگی دیگر تنها به معنی انباشت تانک و سرباز نیست، بلکه به معنای سرعت تصمیمگیری، یکپارچگی سیستمهای نظامی اروپا، و انعطافپذیری سیاسی برای پاسخ به تهدیدات مبهم و ترکیبی است .