ماجرای بتی آندریاسون
ماجرایی خاص و جذاب
در میان انبوه پروندههای آدمربایی توسط موجودات فضایی، ماجرای «بتی آندریاسون» (Betty Andreasson) جایگاهی ویژه و بینظیر دارد. این پرونده که به «ماجرای آندریاسون» (The Andreasson Affair) شهرت یافته است، نهتنها یکی از مستندترین و جزئیترین گزارشهای موجود است، بلکه به دلیل ماهیت عرفانی و مذهبیاش، آن را از سایر موارد مشابه متمایز میکند.
داستان از شامگاه ۲۵ ژانویه سال ۱۹۶۷ (۵ بهمن ۱۳۴۵) در خانهای در ساوت اشبرنهام، ماساچوست آغاز میشود. بتی، یک مادر مسیحی مؤمن با هفت فرزند بود که همسرش بهدلیل یک تصادف در بیمارستان بستری بود. در آن شب، چراغهای خانه چشمک زد و ناگهان قطع شد و نور قرمز-نارنجیای فضای آشپزخانه را پر کرد. پدر بتی، واینو، پنج موجود عجیب را دید که با حرکتی جهشی به سمت خانه میآمدند. این موجودات که بهعنوان «خاکستریهای کوتاهقامت با سرهای گلابیشکل بزرگ و چشمان درشت» توصیف شدند، از در چوبی آشپزخانه عبور کردند. آنها بتی را سوار سفینهای کوچک کردند که به یک سفینه مادر پیوست و او را به مکانی ناشناخته بردند.
چیزی که این ماجرا را از دیگر پروندهها متمایز میکند، جزئیات خارقالعادهای است که یک دهه بعد، در اواسط دهه ۱۹۷۰، از طریق هیپنوتیزم بازگشتی ( hypnotic regression) فاش شد. بتی تحت هیپنوتیزم، سفری پیچیده را روایت کرد که شامل معاینات پزشکی، دیدار از سیارهای مرموز به نام «سرزمین سبز» (Green Realm)، و تجربهای عرفانی از دیدار با موجودی که او را خدا میپنداشت بود. او همچنین از موجودی به نام «کوازگا» (Quazgaa) یاد کرد که به او گفت بیگانگان عاشق بشریت هستند و برای محافظت از آنها آمدهاند.
نکته حائز اهمیت دیگر، نقاشیهای دقیقی است که بتی از تجربیات خود کشید؛ بهگونهای که یکی از طرحهای او که در سال ۱۹۸۰ بر روی میز آشپزخانهاش کشیده شد، به پرتکرارترین تصویر از موجودات فرازمینی در تاریخ بشر تبدیل گردید.
ماجرای بتی آندریاسون که ابتدا توسط پژوهشگر یوفو، ریموند فاولر (Raymond Fowler)، در کتاب پرفروش «ماجرای آندریاسون» (۱۹۷۹) ثبت و ضبط شد, همچنان پس از چندین دهه، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین و بحثبرانگیزترین پروندههای آدمربایی فضایی، ذهن پژوهشگران و علاقهمندان را به خود مشغول کرده است.